دم صبح خواب ديدم همه جا را آب گرفته و من میخواهم فرار کنم. دنبال صدای تو میگشتم که با خودم ببرم. در راه گفتم نخواه برای سهم کوچکی از صدای تو اينقدر دلم بلرزد. کجايی؟ (عباس معروفي)
پ.ن۲:آقا بیاد یعنی همه چی حله؟!مطمئنین که خودتون یه بلایی سرش نمیارین؟!مطمئنین که حاظرین تخت حاکمییتو تقدیمش کنین؟!جسارتن من شک دارم.
پ.ن۳:وب قبلی یه برو بیایی داشتم واسه خودم.حرفم خریدار داشت.اما اینجا...الهی همتون به زمین گرم بخورین که من دعوتتون کردم برا بازی و هیچکدومتون قبولش نکردین(البته دستبوس سارای سپیدار میباشیم که قبولمان دارند و رویمان را زمین نینداخته اند).
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 13:19 توسط کامران فریدی
|