دم صبح خواب ديدم همه جا را آب گرفته و من میخواهم فرار کنم. دنبال صدای تو میگشتم که با خودم ببرم. در راه گفتم نخواه برای سهم کوچکی از صدای تو اينقدر دلم بلرزد. کجايی؟ (عباس معروفي)
پ.ن2:پیدا کردن یه دوست خیلی راحته،مهم اینه که بتونی نگهش داری.اینو گفتم تا بدونی صداقت و سادگی رو فهمیدن لیاقت میخواد!
پ.ن3:برای بار دوم سمفونی مردگان رو خوندم و باز بیشتر از همه برای سورملینا گریستم.دلم گریه میخواست...
پ.ن4:دلم یه چیز دیگه هم میخواست.یه بازی...یه بازی مث اونی که تو شکارچی گوزن بود.یه هفت تیر میخوام با یه گلوله و یه مرد که جربزه داشته باشه(مردش میتونه زن هم باشه).نوبتی میذاریم رو شقیقه و پق! تا گلوله به لوله برسه و شلیک ...دلم یه بازی اینجوری میخواد،کسی پایه هست؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 13:36 توسط کامران فریدی
|