1
حالا كه رفته اي
لجم ميگيرد از اين تختخواب
از اين خانه
كه بوي تعفن ميدهد
بي عطر حظور تو
از اين شهر
از اين كشور
كه قانوني براي رسيدن من به تو وضع نكرده است
2
ساعتها به اين ميانديشم
كه چرا زنده ام هنوز؟
مگر نگفته بودم كه بي تو ميميرم؟
خدا يادش رفته است مرا بكشد
يا تو قرار است برگردي بانو؟
3
قلم شود دست شاعري كه
خدا را
به عشقت فروخت خواب من
پ.ن: تندیسمان به جايي نرسيد . حق يا ناحق دريغ از تقديري كوچك . شايد وقتي ديگر...
پ.ن : عيد سر تاسر به كامتان