1
حالا كه رفته اي
به شعر چشمانت قسم
خسته ام از بس شاعرت شدم
ول كن اين پاپتي را
جان مادرت
2
به درك
فقط اين مني كه عاشقت بود را
پس بده لطفا
3
از اين مثلث
يك خط بيشتر
نمانده است
مني كه بي تو
يكراست به خدا مي رسم
حسب الامر شازده خانوم مي نويسيــــــــــــــم :
الف) آرزوي محال
بير : كودكيم را كه وقتي بزرگ ميشوم از سر ناچاري ، گول صداي دورگه ام را نخورم و...عاشقت نشوم ديگر بار
ايكي : عاشقت نشوم ديگر بار تا كه بمانم و بميرم جهان بي تو را ...
اوچ : جهان بي تو را اينچنين شاعرت نشوم كه هي كم بياورم از تمام واژه ها تو را ، هي كم بياورم تو را
دورد : تو را دلتنگ نشوم مدام در تمام لحظه ها
بش : لحظه ها كه امانم را بريده اند و نبرند كاش و خوابم كه هر شب تو را مي بوسم در پرده ي خيالش بانو
ب) دعوتيها
همونايي كه سارا شاهدی دعوت كرده