باور کنید ناراحت کننده اس و آزار دهنده که شما منو با نوشته هام بسنجید . من نه به این بیرحمی هستم که میکشم و نه به این پاکی که می نویسم . یک وبلاگ نویس با نوشته هاشه که جذابه ، وقتی نفوذ کنی بهش ، گند میزنی به تمومیه تصویرایی که از رو نوشته هاش ساخته بودی واسه خودت . بهتره اینجور بگم که من وجود خارجی ندارم ، من شعر بلد نیستم،من وحشی تر از این کلمه ها و جمله های عاشقانه ام و این وبلاگ زاییده بعضی وقتها دلتنگی.همین ...
پ.ن1:واس خاطر اینکه دو ماه نبودم و باز واس خاطر اینکه احساس میکنم عریضه زیادی خالیه،سه تا از"حالا که رفته ای" های مرحوم وب قبلی رو میذارم باز:
1
حالا که رفته ای
نه گريه ميکنم
و نه خودکشی
ديوانه هم نميشوم
فقط کمی دلم ميگيرد
و بعد
ميميرم بانو
2
حالا که رفته ای
با اجازه بزرگتر ها
«بله»
با خاک ازدواج ميکنم
وقتی قرار است تو نباشی
3
حالا که رفته ای
انقدر گريه ميکنم
تا دنيا را آب ببرد
احساس بی در و پيکر مرا نيز
مرده شور
پ.ن2:زندگی مثل یه روزنامه است،تلاش کن خودت سر تیترش باشی وگرنه ازت هر جورکه می خوان خبر میسازند
پ.ن3:امروز آخرین روز 25سالگیمه.جالبه،25سالمه و هنوز نه رییس جمهور شدم،نه توپ طلا بردم و نه اسکار...نه جهان را تکان دادم و نه سر تیتر مجله تایم شدم،هیچی نشدم من متاسفانه،هیچی و باید برا روزای تولدی که هر سال زودتر از پارسال میرسن مراسم عزا دست و پا کنم نه کیک و شمع وهزار کوفت دیگه...
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 12:3 توسط کامران فریدی
|