باور کنید ناراحت کننده اس و آزار دهنده که شما منو با نوشته هام بسنجید . من نه به این بیرحمی هستم که میکشم و نه به این پاکی که می نویسم . یک وبلاگ نویس با نوشته هاشه که جذابه ، وقتی نفوذ کنی بهش ، گند میزنی به تمومیه تصویرایی که از رو نوشته هاش ساخته بودی واسه خودت . بهتره اینجور بگم که من وجود خارجی ندارم ، من شعر بلد نیستم،من وحشی تر از این کلمه ها و جمله های عاشقانه ام و این وبلاگ زاییده بعضی وقتها دلتنگی.همین ...
پ.ن1: پر کن پیاله را/کاین آب آتشین/دیریست ره به حال خرابم نمیبرد/...
پ.ن2: بهشت یه جایی اونور دنیاست.یه جایی که تا بخوای برسی بهش هزار بار جونت بالا میاد و هزار بار سقط میشی.جهنم نزدیکتره اما.همینجا،کشور خودمون...حوصله بهشت رفتن ندارم،حرفیه؟
پ.ن3: این برا چندمین باره که تصمیم میگیرم که پی نوشت نذارم و باز میذارم.با اینا حس میکنم که شعرام خوب خونده نمیشن.چیکار کنم؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 12:40 توسط کامران فریدی
|
تو را می خوانم ای آنکه نامت را
هیچ شاعری نخوانده است تاکنون؛
تو را می خوانم ای آنکه
خلوت روشن چشمهایت
ابریست بارانی؛
باز دیشب می وزید نامت
در تنگه ی کوچک دلم؛
برگرد
وامانده ام بر آستان آمدنت هنوز...
پ.ن۱:...
پ.ن۲:آقا بیاد یعنی همه چی حله؟!مطمئنین که خودتون یه بلایی سرش نمیارین؟!مطمئنین که حاظرین تخت حاکمییتو تقدیمش کنین؟!جسارتن من شک دارم.
پ.ن۳:وب قبلی یه برو بیایی داشتم واسه خودم.حرفم خریدار داشت.اما اینجا...الهی همتون به زمین گرم بخورین که من دعوتتون کردم برا بازی و هیچکدومتون قبولش نکردین(البته دستبوس سارای سپیدار میباشیم که قبولمان دارند و رویمان را زمین نینداخته اند).
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 13:19 توسط کامران فریدی
|